نمیدونم چقدر فرقه بین یآس و یاس

ولی آنکه می ماند درد می کشد ،
غصه می خورد ،
بغض می کند ،
اشک می ریزد
و تمام اینها روحش را به آتش می کشد
و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …

.jpg)
خدای این گل های زیبا همیشه حواسش به من و تو هست....
پس نگران فردایت نباش
زندگی یعنی:
بخند هر چند که غمگینی…
ببخش هر چند که مسکینی…
فراموش کن هر چند که دلگیری…
اینگونه بودن زیباست هر چند که آسان نیست…!


تور کجا گمت کردم
بگو کجایی این قصه
که حتی جوهر شعرم
همینو از تو میپرسه
که چی شد اون همه رویا
همون قصری که میساختیم
دارم حس میکنم شاید
من و تو عشقو نشناختیم
میون قلبای امروزی ما
نمیدونم چرا نمیشه پل بست
مثل دو ماهی افتاده بر خاک
به دور از چشم دریا رفتیم از دست
به لطف و حرمت خاطره هامون
نگو همیشه یاد من میمونی
که نه من مثل اون روزای دورم
نه تو دیگه برای من همونی
بذار جز این سکوت سرد لب هات
برام چیزی به یادگار نمونه
بذار تا نقطه پایانی این عشق
مثل اشکی بشینه روی گونه
تحمل میکنم غیبت ماهو
میدونم میوه همدیگه هستیم
نشد پیدا بشیم تو متن قصه
به رسم عاشقی هر دو شکستیم
لاك قرمز مي زنند ...!
ناز مي كنند ...!
عروسك دارند ...!
لوس مي شوند گــآهي
و لبخنـــد مي زنند
اينهايي كه مي شناسم دخترند ...!
ولي
به دخترانه هايشان چوب حراج نزدند ...!
ياد گرفته اند "همه" لايق دخترانه ها نيستند ...!
اينهــآ هم دختـرند
با چاشني چــآدر
و نمك حيــا ...

گل سرخ قصمون با شبنم رو گونه هاش
دوباره دل داده بود به دست عاشقونه هاش
خونه ي اون حالا تو يه گلدون سفالي بود
جاي يارش چه قدر تو اين غريبي خالي بود
يادش افتاد كه يه روز يه باغبون دوبوته داشت
يه بهار اون دو تا رو كنار هم تو باغچه كاشت
با نوازشاي خورشيد طلا قد كشيدن
قصشون شروع شد و همش به هم مي خنديدن
شبنماي اشكشون از سر شوق و ساده بود
عكس ديوونگيشون تو قلب هم افتاده بود
روزاي غنچگيشون چه قدر قشنگ و خوش گذشت
حيف لحظه هايي كه چكيد و مرد و برنگشت
گلاي قصه ي ما ، اهالي شهر بهار
نبودن آشنا با بازي تلخ روزگار
فكر مي كردن هميشه مال همن تا دم مرگ
بميرن ، با هم مي ميرن از غم باد وتگرگ
يه روز اما يه غريبه اومد و آروم وترد
يكي از عاشقاي قصه ي ما رو چيد و برد
اون يكي قصه ي اين رفتن و باور نمي كرد
تا كه بعدش چيده شد با دستاي سرد يه مرد
گلاي قصه ي ما عاشقاي رنگ حرير
هر كدون يه جاي دنيا بودن و هر دو اسير
هيچكي از عاقبت اون يكي با خبر نبود
چي مي شد اگه تو دنيا ، قصه ي سفرنبود
قصه ي گلاي ما حكايت عاشقياس
مال ياسا ، پونه ها ، اطلسيا ، رازقياس
كه فقط تو كار دنيا ، دل سپردن بلدن
بدون اينكه بدونن ، خيليا خيلي بدن
يكيشون حالا تو گلدون سفال ، خيلي عزيز
اون يكي برده شده واسه عيادت مريض
چه قدر به فكر هم ، اما چقد در به درن
اونا ديگه تا ابد از حال هم ، بي خبرن
روزگار تو دنياي ما قربوني زياد داره
اين بلاها روسر خيلي كسا در مي ياره
بازياش هميشه يك عالمه بازنده داره
توي هر محكمه كلي برگ و پرونده داره
اين يه قانون شده كه چه تو زمستون ، چه بهار
نمي شه زخمي نشد از بازياي روزگار
اگه دست روزگار گلاي ما رو نمي چيد
حالا قصه با وصالشون به آخر مي رسيد
ولي روزگار ما هميشه عادتش اينه
خوبا رو كنار هم مي ياره ، بعدم مي چينه
كاش دلايي كه هنوزم مي تپن واسه بهار
در امون بمونن از بازياي تلخ روزگار
دست به صورتم نزن می
ترسم بیفتد
نقاب خندانی که بر چهره
دارم
بر مزارم گریه کن اشکت مرا جان می دهد
ناله هایت بوی عشق و بوی ریحان میدهد
دستی بر قبرم بکش تا حس کنس مرگ مرا
دست هایت دردهایم را تسلی میدهد
وقت برگشتن لحظه ای برگرد قبرم را ببین
این نگاه اخرت بر روح من جان میدهد
متن آهنگ پویا بیاتی به نام به جرم جدایی:
مجازات میشم به جرم جدایی
کجایی که بغضم داره سنگ میشه
الان چند وقته چشاتو ندیدم
عزیزم نمیگی دلم تنگ میشه
جهان خیس میشه تو چشمای خشکم
دلم تنگ میشه واسه خنده هامون
یجوری بهت دل سپوردم که گاهی
دلم تنگ میشه واسه هر دو تامون
سکسکه ام گرفته بود..
گفتم مرا بترسان...
دستانم را رها کرد.....
نفسم بند امد.....


بــعضــی وقــتـا یــه چــیـزایــــی رو نـبـایـــد کــــــامـل نـوشــت ...!
بـــایــد ، ادامــــه اش رو ســـــــــیـر گـــریـه کــرد ...
این روز ها پشت همه دوستت دارم
ها نوشته ان ساخت چین!
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را
به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی
»

سلام دوستان چند وقت نیستم شاید رو دنیا باشم و شاید ...
برام دعا کنین.....
هر از گاهی که بتونم میام نت و به وبتون سر میزنم
ممنون منو از یاد نبردین
خواب بودم، خواب دیدم مرده ام
بی نهایت خسته و افسرده ام
تا میان گور رفتم دل گرفت
قبر کن سنگ لحد را گل گرفت
روی من خروارها از خاک بود
وای، قبر من چه وحشتناک بود!
اشتباهی که یک عمر پشیمانم از ان
اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم
![]()
کسی اینجا به یادش نیست که دنیازیرچشماته
یه عمره یادمون رفته زمین دارمکافاته
فراموشم شده گاهی که من اینجاچه ها کردم
که روزی بایدازاینجابازم پیش توبرگردم
خدایا وقت برگشتن یه کم بامن مداراکن
شنیدم گرمه اغوشت اگه میشه منم جاکن

سوختم…باران بزن شاید تو خاموشم کنی…
شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی…
بزن باران ، من سراپای وجودم آتش است…
پس بزن باران ، بزن شاید تو خاموشم کنی
http://kolbeeshghe74.blogfa.com/
شبم بی ستاره است و من
غمگین
راهم طولانی است من خسته
تاریکی آمده است و روشنایی
مرده
تنهای تنها از جاده های خیال رویا ییم
می گذرم به امید دیدار
تو
این تاریکی شوم مرا ویران کرد
رویاهای مرا در غصه پنهان
کرد
نیست کسی که به من بیاموزد
راه و رسم عشق را
افسرده و
ماتم زده تنها کنار رود کم آبی نشستم
که نیست در آن زلالی
فقط به
امید دیدار تو....
چقدر طولانی شده انتظار امدنت!!!!!!